در نمایشنامۀ سرزمین سایهها، دربارۀ زندگی سی. اس. لوئیس گفته میشود: «ما میخوانیم، تا بدانیم تنها نیستیم» و من دوست دارم این جمله اینگونه تغییر دهم: «ما گفتوگو میکنیم تا بدانیم تنها نیستیم»!
دیگریسازی
شکاف و تعریف «دیگری» از همانجایی آغاز میشود که ما فکر میکنیم تنها هستیم! «ما» تنهاهای بیدفاع در برابر «آنها» که هیچ درکی از ما ندارند. سیاست ما را به سمت «دیگریسازی» سوق میدهد. دیگریهایی که مشابه ما نیستند و برای همین «ما» از «آنها» برای حکومت کردن شایستهتریم!
فرآیند «دیگریسازی» نقطه آغاز است، اما پایان این دیگریسازی، میتواند هولناک باشد. میتواند جامعهای را چنان تکه تکه سازد که مفهوم جامعه بودناش را از دست دهد، علیرغم تمامی زبان، تاریخ و آرمانهای مشترک!
دیگریسازی از جایی آغاز میشود که هر گروه سیاسی برای برحق نشان دادن خودش یا حتی برای بد نشان دادن خودش در برابر بدتر بودن رقیب!، بیمحابا بر شکافها دست میگذارد.
مریلین رابینسون در دیدار با اوباما میگوید: «بسیاری از مردم ایالات متحده گرایشی سیاسی دارند که سبب میشود افرادی را که با خودشان تفاوت دارند در مقام «دیگریِ شرور» ببینند»؛ «تغییر خطرناکی که شاید سبب شود نتوانیم بهعنوان یک دموکراسی به حیات خود ادامه دهیم» واین حرف مرا میلرزاند.
گفتوگو
رمانها فرصتی هستند که ما با شخصیتها احساس همدلی میکند. فرصتی که رمان در اختیار ما قرار میدهد در فیلمها وجود ندارد چرا که فیلمها بیش از هر چیز فاقد خودگویی شخصیتها است و ما کلنجارهای افراد با خودشان را نمیخوانیم.
در دورانی که ما زندگی میکنیم فیلمها و شبکههای اجتماعی بر کوتاه بودن تاکید دارند. هر چه رمانها جایگاهشان را
از دست میدهند، ما امکان همدلی را از دست میدهیم.
وقتی از همدلی سخن میگوییم از خندیدنها و گریستنها با دیگری صحبت نمیکنیم؛ بلکه دربارهی درک عمیق دیگری است. درک عمیق نگرشهای او به جهان، ترسها و آرزوهایش. بدون همدلی ما تنها به اتکاء پیشفرضهای خودمان به قضاوت دیگری مینشینم؛ قضاوتی که نتیجهاش از پیش مشخص است: محکومیت با شدیدترین مجازات!
پژوهشهای «سینگر» عصبشناس آلمانی نشان میدهد در زمان خواندن رمان شبکههای عصبی مرتبط با هر تصویر فعال میشود. با خواندن بخشهای مرتبط با ترس، دقیقا شبکههای عصبی مرتبط با ترس فعال میشود! به عبارت دیگر با خواندن عمیق رمانها ما فرصت تجربه کردن به دست میآوریم! فرصتی که در نوشتههای کوتاه توییتری برای ما ایجاد نمیشود!
خواندن و شنیدن عمیق دیگری تا حد زیادی مانند تجربه کردن است. وقتی من مصاحبهی طولانی یا کتاب رقیب سیاسیام یا آن «دیگری شرور» را میخوانم در حقیقت دنیا را از دید او تجربه میکنم!
این تجربهکردن از طریق خواندن به حدی شدید است که در مطالعات دیگری که در دانشگاه یورک و اموری انجام شده است، تاکید میشود که حتی حس لامسه نیز تجربه میشود!
«اوتلی و مار» دو عصبشناس دیگر اشاره دارند به اینکه درک عمیق دیگری از طریق خواندن او، برای ما «آزمایشگاههای اخلاقی» ایجاد میکند. آزمایشگاهی که در آن میتوانیم خود را در وضعیتهای اخلاقی قرار داده و از این طریق توان اخلاقی خود را افزایش دهیم.
سیاست و دیوارها
گفتوگو فرصت همین عمیق شدن در دیگری است. گفتوگو البته تنها بر فرهنگ شفاهی استوار نیست. خواندن دیگری، شنیدن او، دیدناش و حتی زیستن در موقعیتهای او، هر کدام بخشی از آن فرصت عمیق شدن و همدلی است. فرصتی که میتواند صفت «شرور» را از آن «دیگری» رها سازد!
گفتوگو میان حاکمیت با روشنفکران به مراتب شدیدتر از رقابت میان گروههای سیاسی پیامد دارد. حاکمیت و روشنفکران نیاز دارند تا این خوانش عمیق را از همدیگر بیابند.
نه سیاستمدار ما علاقهای به خواندن یا حضور در محافل آنان دارد و نه روشنفکر علاقه دارد به سیاستمدار به چشم بازیگری خردورز نگاه کند.
کتاب «شدن» میشل اوباما را شروع به خواندن کردهام. روایتهایی شخصی که در آن از سرما و مور مور شدناش در نشستن روی صندلی یا تعجب سگها از پارس سگهای همسایه بیان شده است؛ همان چیزهایی است که به مخاطب حس همدلی میدهد و جایش در کتابهای ایرانی به شدت خالی است؛ همان روایتهای شخصی که شبکههای عصبی ما را تحریک میکند برای همدلی!
ما برای عبور از این روزهای سخت ۹۸ بیش از هر آذوقهای به روایت نیاز داریم؛ به همدلی با دیگری! و البته این همان چیزی است که این روزها کمتر داریم!
این روزها بارها وسوسه شدهام در پاسخ به نامههای انبوهی که در خصوص تدابیر در دوران تحریم از انواع نهادها سراریز میشود؛ تنها یک جمله پاسخ دهم: با هم گفتگو کنیم تا همدیگر را دوست داشته باشیم!
امیر ناظمی رییس سازمان فناوری اطلاعات