پرش به محتوای اصلی

ماندن، همیشه ماندن!

امیر ناظمی
ماندن، همیشه ماندن!
به بهانه‌ی تغییر عنوانم به «رییس سازمان فناوری اطلاعات و معاون وزیر ارتباطات»

واقعیت سخت

 

این روزها موج ناامیدی در میان بخش عمده‌ای از ایرانیان میانسال و جوان، علیرغم تبلیغات رسمی کشور، مشهود است. موجی از ناامیدی که گاه با هر بریده از اخبار روزنامه‌ها و رسانه‌ها دوچندان می‌شود.

ناامیدی به هر دلیلی باشد، برآمده از این واقعیت غیرقابل انکار است که تفاوت میان «آنچه هست» با «آنچه باید باشد» آزاردهنده شده است.

ناامیدی اما برای بخش عمده‌ای از دانش‌آموختگان، در تمایل به مهاجرت تبلور می‌یابد. به همین دلیل است که مهاجرت، بیش از اندازه به همه‌ی ما نزدیک شده است!

ایرانیان بیش از گذشته مایل به مهاجرت شده‌اند و مطالعات انجام شده در کشور نشان می‌دهد، دستیابی به «رفاه، امنیت و آینده بهتر» مهم‌ترین دلیل مهاجرت است.

حتی گاه این مهاجرت با مفهوم «رای دادن با پا» (Voting by foot) نیز عجین شده است، یعنی کسانی که از رای دادن خسته شده‌اند و تصمیم گرفته‌اند تا با پاهایی که از مرزهای کشور می‌گذرند، و مهاجرت می‌کنند، رای خود را نشان دهند!

گاه این درد دوچندان می‌شود، آن زمانی که کسی که مانده است و رای داده است، افسوس بخورد: «ای کاش مهاجرت کرده بودم!»

به این ترتیب صادقانه است اگر بگویم پیش روی بسیاری از افراد هم‌نسل من گزینه‌ی «مهاجرت» پررنگ‌تر از گذشته شده است.

داستان دوماهه‌ی من

 

حدود یکماه پیش‌تر دعوتنامه‌ی دانشگاه وین اتریش را که دریافت کردم، کسالت جسمی، ناامیدی پیشرونده و تمایل به توسعه شخصی، مرا فرو برد در تردید مهاجرتی یکساله از کشور.

به عنوان «استاد مدعو» یک دانشگاه برتر جهانی در همان حوزه‌ی تخصصی‌ام یعنی سیاستگذاری فناوری و نوآوری دعوت شده بودم و بی‌تردید این موقعیتی مناسب بود.

پرونده‌ام برای دریافت ویزا را در همان وین تکمیل کردم و به سرعت همه چیز برایم مهیا شد تا از اول اکتبر در این بهترین شهر جهان (به انتخاب اکونومیست و موسسه مرسیر) در سال ۲۰۱۸ مستقر شوم.

تردید اما در آخرین لحظات بیشتر شد. آخرین روزهایی که میان ماندن و رفتن، تو را به بی‌خوابی‌های شبانه می‌رساند. تردید که با صحبت با هر دوست، با خواندن هر خبر، با به‌یاد آوردن هر خاطره‌ای، مدام تغییر می‌کند!

گاه با برخی از دوستانت خداحافظی می‌کنی و درست در لحظه‌ی خداحافظی است که شک می‌کنی به رفتن‌ات!

تردید مهاجرت یعنی لحظه‌هایی که خود را محکوم می‌کنی به عافیت‌طلبی، محکوم می‌کنی به خودخواهی و گاه با همین عناوین، در ماندن خودت را به محکمه می‌کشانی!

⭕جملات رهایی‌بخش
برخی از جملات در این لحظات بیش از همیشه در ذهن‌ات نقش می‌بندد، جملاتی که تو را به یک انتخاب می‌کشاند، هرچند برخی به همان جملات می‌خندند و این بیش از هر زمانی تو را در تردید فرو می‌برد؛ مثل:

⏺رفته بودم تا از وزیر ارتباطات (جهرمی) خداحافظی کنم، پس از شنیدن حرف‌هایم گفت: «باشه برو، اما لطفا به کسی نگو، مهاجرت هرکس کاشتن یک بذر ناامیدی در کشور است!»

راست می‌گفت، مهاجرت، دیگر یک تصمیم شخصی نبود!

⏺دوستی بی‌رحمانه مرا خودخواه نامید، کسی که از امکانات کشورش استفاده کرده و حالا در کوچکترین سختی می‌خواهد خودش را نجات دهد. بی‌رحمانه نوشت «دیگر با هرکس که میخواهد مهاجرت کند، حرف نخواهد زد!»

⏺در توییتر جمله‌ای خواندم از توران میرهادی: «غم بزرگ را تبدیل به کار بزرگ کنید»!

⏺کسی گفت: تو در این سرزمین زندگی نمی‌کنی، بلکه سرزمینی در تو زندگی می‌کند، با مهاجرت این سرزمین خواهد مرد!

⏺دوستی گفت: خونه‌ی آدم هتل نیست، که هر وقت خسته‌شدی تغییرش بدی!

⏺کسی بعد از شنیدن تصمیم مهاجرتم گفت: خدا بیامرزدت، فاتحه!

تردیدها اما روزی باید تمام می‌شد، با یک تصمیم‌گیری! نهایتا تصمیم گرفتم به ماندن و پذیرفتم پیشنهاد سخاوتمندانه‌ای را که در روز تصویب «ممنوعیت به‌کارگیری بازنشستگان»‌ در مجلس، داده شده بود؛ به وزیر اطلاع دادم!

در این روزها که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند هیچ عنوان دولتی نداشته باشند، تنها رویای «شاید زندگی کسی راحت‌تر شود»، می‌تواند ما را پوست کلفت‌تر کند در برابر قضاوت‌های بی‌رحمانه‌ای که می‌شویم!

ما محکوم به امیدیم!

 

ما محکوم به امیدیم، چون هیچ گزینه‌ای دیگر جز امید نداریم! چراکه به قول شفیعی کدکنی:

«در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه‌های مهاجر
زیباست

ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
(در جعبه‌های خاک)
یک روز می‌توانست
هم‌راه خویشتن ببرد هر کجا که خواست!»

آدمی اما بنفشه نیست و وطن جعبه‌ی خاکی‌اش! تصمیم گرفتم در یک داستان بزرگ نقش کوچک خودم را داشته باشم: داستان رویای بزرگ توسعه!
باید ماند و ساخت!

پ.ن.: نمی‌توانم از همسرم ننویسم، وقتی در تمامی تصمیم‌گیری‌ها صبورانه با من همراه می‌شد، نمی‌توانم به او نگویم: مرا ببخش!
۶ آبان ۱۳۹۷ ۱۰:۳۰
تعداد بازدید: ۳,۲۷۴

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید