ایدئولوژی متشکل از «ایده» و «لوژی» به معنای علم مطالعه ایدهها است. از قرن نوزدهم به بعد ایدئولوژی به معنای مجموعه باورها، اندیشه ها و ارزش های ناظر بر رفتار اجتماعی و سیاسی، شکل معنایی امروزین خود را یافت و قرن بیستم یا قرن ایدئولوژیهای بزرگ شاهد حرکت های ایدئولوژیکی بود که مدعی پیشرفت و سعادت بشر بودند اما مسئولیت بخش عظیمی از بدبختیهای این قرن را بر عهده گرفتند. این ایدئولوژیها به رژیمهای سیاسی وقت هویتی ایدهآل بخشیدند که منعکسکننده کیفیتها و خصلتهای هر یک از ملتها و منبع الهام آنها بودند. اما با ورود به قرن 21 و به دنبال فروپاشی کمونیسم، ایده پایان تاریخ فوکویاما تحقق یافته به نظر میرسید و برخی در غرب و شرق، از هلال طلایی لیبرال دموکراسی سخن به میان آوردند. ایده شرق غیرایدئولوژیک قبل از اینکه در یکی از روزنامههای داخلی مطرح شود برخاسته از همین نگاه پایان تاریخ فوکویامایی است. اما چرا این ایده مدتها بعد از طرح اولیه آن، در داخل کشور بازتاب یافته است؟
به دنبال اظهارات آذری جهرمی، سیاستمدار جوان این روزها، در رابطه با ضرورت دل نبستن به شرق و پیگیری اصل نه شرقی و نه غربی؛ ادعایی مبنی بر غیرایدئولوژیک بودن شرق در مقاله منتشره در روزنامه جوان با عنوان تأملبرانگیز "آذری هم اندازه خود را نشان داد" مطرح شد؛ ادعایی که توسط روزنامههای همفکر و برخی نمایندگان مجلس، با استفاده از کلیدواژه شرق ایدئولوژیک یا جغرافیایی، به کرات مورد استفاده قرار گرفت. مقاله منتشره با این ادعا که روسیه دیگر سلطهطلب و ایدئولوژیک نیست؛ ضمن تاکید بر بیتجربگی وزیر (کنایه به جوانی وی از طرف روزنامهای که خود عنوان جوان را یدک میکشد) او را به بی اطلاعی از "کلام امام حتی در سطح یک فعال سیاسی تازهکار" متهم کرد و این صحبتها را نشانه بیتجربگی او دانست. مقاله روزنامه جوان هرچند واکنشی سیاستزده به یک سخنرانی بود، اما پرسشهای مهمی را در رابطه با چیستی مفهوم شرق غیرایدئولوژیک و همچنین، فهم محافل نزدیک به تصمیمسازی از استقلال در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، پیش روی نخبگان سیاسی و علمی کشور قرار داد. آیا واقعا شرق ایدئولوژیک وجود خارجی ندارد و ما تنها با شرق جغرافیایی روبرو هستیم؟ و آیا اصولا در قرن ۲۱ که ابزارهای بسیج عمومی بیشتر و تکاملیافتهتر از هر زمان دیگری است میتوان جغرافیایی را یافت که فاقد ایدئولوژی باشد؟
از شرق ایدئولوژیک به شرق غیرایدئولوژیک؟!
ایدئولوژی دارای دو بخش اصلی است: یکی، کار و فعالیت ذهنی کارگزار و دیگری، عمل و رفتار او. از این منظر اگر ایدئولوژی در قرن ۲۰ هر دو عنصر سازنده را به شکل پررنگ داشت و همانطور که گفته شد ابزاری برای خاصگی ملتها بود در قرن ۲۱ ایدئولوژی بیشتر متمرکز بر ویژگی دوم و ابزاربودگی برای رسیدن به قدرت و نفوذ است. از این رو ایدئولوژیهای قرن ۲۱ در سطح بینالملل به رغم خاستگاههای مختلف همه یک هدف را دنبال میکنند که نشات گرفته از ادبیات سرمایهداری است. برخلاف ادعای مطرح شده در روزنامه جوان، شرق و بهخصوص چین در کاپیتالیسم گوی سبقت را از آمریکا و اروپا ربوده است. اگر روزگاری سرمایهداری بازار آمریکایی (Market Capitalism) حرف اول را میزد و به دنبال آن سرمایهداری رفاهی اروپایی (Welfare Capitalism) خودنمایی میکرد امروز ما با سرمایهداری رفاقتی روسیه (Predatory Capitalism) و سرمایهداری سوسیالیستی چین (Socialist Capitalism) مواجه هستیم. در این بین سوسیالیسم بازارمحور چین با تکیه بر سرمایهداری دولتی درحال تسخیر دنیا و ارائه خود به عنوان الگویی موفق از حکمرانی است که جنبههای متعددی از آن ازجمله در حکمرانی سایبری در بین دولتمردان کشور ما نیز طرفداران زیادی دارد. بدون شک امروزه چین شاگرد اول آموزههای هژمونی گرامشی از یکسو و تبدیل آموزههای قدرت نرم جوزف نای به قدرت هوشمند از سوی دیگر برای نیل به قدرت است. لذا تمامی این کشورها در بسترِ نظمِ سرمایهدارانۀ لیبرال عمل میکنند و الزامات آن، از جمله تبعیت از تحریمهای ظالمانه علیه ایران، را نیز پذیرفتهاند.
هر دو کشور روسیه و چین علاوه بر ایدئولوژیهای اقتصادی مذکور، در سیاستهای خارجی و امنیت بینالمللی خود نیز از ایدئولوژیهای سلطهجویانهای پیروی میکنند که به یمن اقتدار و استقلال کشور تا به امروز متوجه ما نشده است. روسیه بعد از ناکامی ایدئولوژیک دوره یلتسین با تمسک به آموزههای کلیسای ارتودکس خود را رم سوم و مرکز تمدن اوراسیایی میداند. بازسازی هویتی اوراسیایی روسیه با درآمیختن با ویژگیهای فردی پوتین به ایجاد مکتبی در این کشور انجامیده که تحت عنوان پوتینیسم شناخته میشود. این هویت ایدئولوژیک به دنبال احیای عظمت روسیه و تضمین سلطه آن بر مناطق پیرامونی درست بر اساس دوران شوروی و حتی روسیه تزاری و پیگیری ایده نفوذ کلاسیک (بر مبنای کشورگشایی) توسط این کشور است وگرنه مسکو این همه در منازعات قفقاز، کریمه و شامات هزینه نمیکرد.
یا دولت چین هرچند برچسب کمونیستی را حمل میکند اما در دو دهه اخیر بازهای چینی صاحب قدرت، نوعی ملیگرایی تهاجمی را با آموزههای کنفسیوسی، عقلانی و بازتولید کردهاند که به خوبی خود را در نحوه رفتار چین در هنگ کنگ، سنگاپور، دریای چین جنوبی، سیاستهای تجاری تهاجمی برای تصاحب بازارهای کشورهای کمتر توسعهیافته در آفریقا، آسیای میانه و اروپای شرقی و تعامل دولت این کشور با اویغورهای مسلمان نشان میدهد. در این رابطه، توجه به مفهوم "نفوذ فریبنده" در سیاست خارجی چین و جستجوی منابع قدرت و نفوذ توسط این کشور در قالب طرحهایی چون: یک جاده یک کمربند با هدف تسلط بر زیر ساخت ها، جاده ابریشم دیجیتال با هدف تسلط بر جریان داده و ساخت چین 2025 با هدف تسلط بر فن آوری های لبه، تاییدکننده این مدعا است.
لذا از میان سه برچسب ایدئولوژیکی، کمونیستی و نفوذ (سلطه) طلبی، ممکن است تنها شرق کمونیست دیگر وجود خارجی نداشته باشد ولی شرق سلطهطلب ایدئولوژیک (چه در قالب نفوذ به معنای کلاسیک و چه در شکل فریبنده آن) نه تنها وجود دارد بلکه در سالهای اخیر، فعالتر نیز شده است. از این رو بر خلاف ادعای نویسنده مقاله روزنامه جوان نباید با نگاهی ساده انگارانه فرض کرد که دو قدرت اوراسیایی به دنبال سلطه نیستند، که اگر چنین نمیبود، ابتکار یک پهنه یک راه که نوعی طرح مارشال چینی به شمار میآید در کار نبود و عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اوراسیایی با اما و اگرهای فراوان مواجه نمیشد. بر اساس آنچه به اختصار اشاره شد میتوان ادعا کرد قرن ۲۱ به مراتب بیشتر از قرن ۲۰ ایدئولوژیک و محل نزاع ایدئولوژیها خواهد بود هرچند این نزاع شاید شکل قرن بیستمی نداشته باشد و بیشتر در قالب نزاع بین سرمایهداری خوب و بد متبلور گردد.
مراد از این استدلال کاستن از اهمیت شرق برای جمهوری اسلامی ایران یا شرقهراسی برای فراموشی غربهراسی یا آمریکاهراسی نیست بلکه مراد شناخت واقعی شرق و غور کردن در مفهوم استقلال به عنوان یکی از مبانی بنیادین انقلاب اسلامی است. در این رابطه، باید توجه کرد که نگاه تقلیلگرایانه به مفهوم استقلال و تعریف محدود از آن در قالب صرفا استقلال ایدئولوژیکی، آسیبزا است؛ بویژه اینکه، این تعریف از استقلال ایدئولوژیکی نیز بر مبنای فهمی منسوخ از ایدئولوژی صورت گرفته است؛ فهمی که ایدئولوژی را در قالب کهنه آن، به عنوان یک جهانبینی انتزاعی و نه در شمایل جدید آن به عنوان راهنمای عمل کشورها به منظور جستجوی حوزههای نفوذ، درک میکند.
رابطه با شرق در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران همواره حائز اهمیت فوق العاده بوده است. در این زمینه، دو گروه را میتوان از یکدیگر متمایز کرد: گروهی که از رابطه با شرق برای متوازنسازی سیاست خارجی بهخصوص درقبال غرب و براساس اصل نه شرقی نه غربی و تامین منافع ملی استفاده میکنند و تبلور نگاه خردمندانه آنها را میتوان در قرارداد 25 ساله همکاری ایران و چین دید. این گروه و حامیان آنها را میتوان حامیان نگاه متوازن به شرق نامید که معتقدند جمهوری اسلامی ایران به عنوانی قدرتی منطقهای و بر اساس ویژگیهای ساختاریاش نیازمند نگاه توامان به شرق و غرب است و به دوران شکوفایی روابط با شرق در برهه خوب روابط با غرب به عنوان مدعای استدلال خود اشاره میکنند.
گروه دومی نیز وجود دارد که براساس اصل دشمنِ دشمنِ من دوستِ من است، رابطه با شرق را بیشتر از منظر دشمنی با آمریکا می نگرد لذا صرفاً بر شرق متمرکز است و دوستی با شرق را در نفی غرب تعریف میکند. باید توجه کرد که نگاه صرفاً به شرق یا صرفاً به غرب در تاریخ ایران سابقه طولانی و البته ناگواری دارد. در این جا فرصت آن نیست که یادآوری شود چنین تکیه کردنهایی از زمان قاجار چگونه کشور را بازیچه قدرتهایی نظیر روسیه و انگلیس غیرایدئولوژیک آن زمان کرده بود.
بنابراین، اگر استقلال را به معنای قرار نگرفتن راهنمای عمل و منافع ملی کشور، ذیل اولویتهای دیگران تعریف کنیم؛ ایده نه شرقی نه غربی، به عنوان ایدهای انقلابی و ایدئولوژیک، از قضا ایدهای بسیار غیرایدئولوژیک و مبتنی بر اصول سیاست واقعگرایانه (Real Politik) است؛ ایدهای که نه تنها تاریخ انقضا ندارد؛ بلکه تعقیب آن، مستلزم پیگیری راهبرد متوازن در قبال شرق و غرب است؛ راهبردی که از اعطای وضعیت انحصارگونه به هر یک از طرفها، پرهیز دارد؛ انحصاری که مبتنی بر تکیه نادرست به افسانه شرق غیرایدئولوژیک است.
در تلاش برای مقابله با نظام تک قطبی، میتوان از ظرفیت های ناهمسو با آن به گونهای سود جست که استقلال کشور در محیط بینالمللی را مخدوش نسازد و رفتار بینالمللی کشور را مشروط نگرداند. بدین سان، این ظرفیتها مفر یا منفذ نیستند که به سوی آنها بگریزیم یا بهصورت مامن بین المللیِ ما درآیند بلکه میتوانند به عنوان محملی برایِ کنشگریِ مستقلانه ما در عرصه بینالمللی به کار آیند. اینجاست که باید گفت صحبتهای آذری جهرمی جوان نه تنها نشانه عدم فهم او از کلام امام (ره) نبوده بلکه بر فهم دقیق او از شرق ایدئولوژیک معاصر و تحولات کنونی نظام بینالمللی دلالت دارد امری که نویسنده روزنامه جوان یا از تغافل و یا از ناآگاهی از فهم آن عاجز بوده و به افسانه شرق غیرایدئولوژیک تن داده است.
*کارشناس حوزه بین الملل
منبع : روزنامه شرق