پرش به محتوای اصلی

جمعه -۱۲ تیر ۱۴۰۵- ۲۳:۵۹

سبیده سیاه(شعری از جواد محقق)

آواتار ali bina
سبیده سیاه(شعری از جواد محقق)
توسط   ali bina   ۶۹۹۸ روز قبل

بسمه الله الرحمن الرحیم

سپیدهء"سیاه"

جواد محقق(م.آتش)

درسکوت خدایی مسجد

بانگ آزاده ای. طنین افکند

بانگ تکبیر آن همیشه بزرگ

دیو الحاد بر زمین افکند

*

خواند آرام سورهء "الحمد"

کرد توحید را سپس آغاز

مرغ روحش نبود در بدنش

گوئیا کرده سوی حق پرواز

*

اندکی بعد آن یگانهء دهر

سر به پیش خدای خود.خم کرد

با خدایی که بود خالق او

عهد و پیمان خویش. محکم کرد

*

قامتش راست شد.سپس با شوق

سوی هفت آسمان نگاهی کرد

وعده ای گوئیا به یاد آورد

آن مسلمان راستین.آن "مرد"

*

نوبت سجده بود اینک و .او

خم شد و سر به خاک پاک گذاشت

وای از آن لحظه ای که او . آن "مرد"

پدر خاک- سر به خاک گذاشت

*

دستی از آستین ظلم جهید

در دل صبح تار.برقی زد

تیغ شمشیر کین فرود آمد

روی زخمی کهن به فرقی زد

*

ناگهان خون ز فرق جستن کرد

خاک مهراب را به خود آغشت

عاقبت آن پلید عصیانگر

مرد حق.مرد جاودان را کشت

*

یک صدایی سکوت را آشفت

گفت مردی که:رستگار شدم

همچنان عاشقی حقیقت جو.

من فدای جمال یار شدم

*

آن سپیده .سیاه شد .آری

روزها هم چو شام.تار شدند

لیک .در چشم دوستان علی(ع)

دشمنانش.همیشه .خوار شدند.

                                             .

وبلاگ معلم