بسم الله ارحمن الرحیم
خدای من
از:صدیقی نخجوانی-آبادان
زکارمن چوتو خود آگهی.چه گویم باز
تویی پناه من ای کارساز بی انباز
نیاز و راز دلم را تو نیک میدانی
مرا دگر چه نیازی بود به راز و نیاز
چه رازها که زنامحرمان نهان دارم
تویی یگانه خبیر وبصیر و محرم راز
زکاربسته خود.شکوه ها چه آغازم؟
چو آگهی زانجام کارم از آغاز
به کار من سرو سامان.زقدرت تو بود
که کارها همه بر قدرت تو گردد باز
اگر تو ره ننمایی کجا توان دریافت
فراز را ز نشیب.ونشیب را ز فراز
امید بنده شرمنده نیست جز کرمت
کرم نما که تویی کارساز بنده نواز
زبارگاه تو مهجور ودور کرده مرا
هوای بیش وکم وآرزوی دور ودراز
کجاست راه حقیقت؟کجاست راهنما؟
خدای من.تو مرا وارهان ز قید مجاز
ز آب دیده مگر چاره ای شود پیدا
که خود به سوز و گدازم درون آتش آز
"صدیقی"وسر تسلیم وخاک درگه تو
که کیمیای مراد است بهر اهل نیاز
.
وبلاگ معلم