بسمه تعالی
بلی مرگ.آزادی از رنجهاست
این قطعه شعرنغزازمرحوم حکیم محمد هیدجی است که
افکاربلندفلسفی وزندگی زاهدانه اودریکی ازمدارس قدیم
تهران.توجه خواص رابه خودجلب کرده بود.حکیم بزرگوار در
1346هجری قمری برابر1314شمسی دیده ازجهان بست وتالیفاتی گرانبها واشعاری ارزنده به یادگار گذارده است.
اینک به یاد آن حکیم به نشر این قطعه می پردازیم:
به سر باز دارم هوای وطن
برآنم که بگریزم از ملک تن
به کی مانم ازکشور خویش دور
گرفتار آمیزش مار و مور
ستوه است از این قفس مرغ جان
زتن عزم پرواز دارد روان
رسید آنکه زین تخمهءپرزخون
برآید همی جوجهءجان برون
چو باید رهایی ازین شامگاه
ورا باغ مینوست آرامگاه
خوش آندم که برگردم از راه باز
کنم دیده بر چهرهء دوست باز
بدیدار یاران شوم شادکام
بیاسایم از دیدن دیو و دام
زیزدان برد مرگ پاداش خیر
که جان را رهاند ازین تیره دیر
همانا رهایی ازین گیرودار
به مرگ است.بهتر زمردن چه کار؟
زبخشایش کردگاراست مرگ
گزو گلین جان شودتازه برگ
بلی مرگ.آزادی ازرنجهاست
نبودی پس ازوی اگربازخواست
من ازکرده خویش شرمنده ام
گواهی دهم خود که بد بنده ام
ایا آفرینندی مهر و ماه
ببخشای به این بندهء روسیاه
به درگاه لطفت شده ملتجی
گرفتار کردار خود هیدجی
.
وبلاگ معلم