*************
شکوه فجر
عبدالحمید رحمانیان
به بام خاطره ها آفتاب میاید
امیر فاتح این انقلاب میاید
طنین گام سحرروز را خبر میداد
به جان خیره شب.اضطراب میامد
چمن زجام تحیر شراب مینوشید
چراکه افسرگل بی نقاب میامد
زمان زمان گل احساس میشکفت زهم
دهان دهان به دلم شعر ناب میامد
فروغ دیده یکی یادگار تنهایی
امیر قافله رادر رکاب میامد
چنان که شوکت خودکامان بسر میشد
زمان وعده حق درکتاب میامد
وطن به رغم کنایات مبهم توفان
در آستانه یک انتخاب میامد
خوش آن زمان که همه شعرهای پیروزی
بدون قافیه هم در حساب میامد
++++++++++++++++++++++++++++++++++++
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
حافظ
بر سرآنم که گر زدست برآید
دست بکاری زنم که غصه سرآید
منظر دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید خواه بو که برآید
بر در ارباب بی مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که درگذرآید
صالح و طالع متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و چه در نظرآید
بلبل عاشق.تو عمر خواه که تاآخر
باغ شود سبز و شاخ گل به برآید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هرکه به میخانه رفت بی خبر آید
*****************************************
فجر
ای فجر طلوع دلنوازت نازم
جمهوری وصبح سرفرازت نازم
از خون جوانان وطن سرزده ای
بر قله اسلام فرازت نازم
****************************
شادروان سپیده کاشانی
------------------------------------------------------------------
دشت همیشه سبز
بار دیگر سالگرد وازه هاست
بار دیگر کل عرض کربلاست
بعضی دیگر ناشکیبی میکند
گریه احساس غریبی میکند
وای بر این سینه دلسوز ما
بر جگرهای هلاهل سوز ما
کاروانی سبز از جنس نماز
کاروانی از تبار انتظار
******************************
شادروان سپیده کاشانی
******************************