بسم الله الرحمن الرحیم
من امشب بازبیدارم
حسین فتحی
از:تهران
وآن مرد بزرگ راستین ما
حماسه آفرین انقلاب سرخ می باشد
که در راه نجات خلق از ظالم
بداد از دم عزیزان را
وبا خون گلوی اصغرشش ماهه پاکش
نویسد لوحهءآزادی دین را.
وهفتاد و دوتن قربانی این ره
میان خوابهای مخمل اندیشه ام برجاده های صاف
سم رهوار تیز خاطراتم پای میکوبد.
به سوی دورتر شهری که شهر"کربلایش"نام
زمین"نام ها"و"سرفرازی ها"
که رنگ خاک سرخ آن باعشق یکسان بود.
وبوی لاله های سرخ آن
یادآور خون شهیدان بود
همه روشنگر یک روز میباشند
همه بنیانگر یک نام میباشند
شبی آرام چون دریای بی جنبش
سکون ساکت سنگین سرد شب
مرادرقعر این گرداب بی پایان میکوبد
به پای خویش چشم خسته ام را خواب میکوبد
من امادیگراز هرخواب بیزارم
حراسم باد خواب وراحت وشادی
حراسم باد دیگر رنگ آسایش
من امشب بازبیدارم
همه امضاکن این لوحهءپاکند
حسین(ع)
آن راستین مردبزرگ صفحه ی تاریخ
وخودکوبنده مهرگواه این شهیدان است
شهیدی جاودانه.مرد
که دریک روز
که در یک ظهر
گلگون کرد خونش خاک گرم کربلا را
برای خاطر حق بود
برای خاطرآزادی خلق ستمکش بود
وبادرس بزرگ خود
به ماآموخت
به ماآموخت
تا جان را به کف گیریم
مگرگلگون تراز خون حسین است خون بی رنگم
چرا آسوده بنشینم
من اما دیگر از هر خواب بیزارم
حرامم بادخواب وراحت وشادی
حرامم باد دیگر رنگ آسایش
من امشب بازبیدارم
به یادآرم زمانش را
همه یاران او بودند
هواداران باایمان او بودند
نگه بردوستان افکند
سخن آغاز کرد اینسان
ودرتالار گوش خلق این بانگ رساپیچید:
که فردا ی بسی سخت است
که روزش را امیدی هست
که شامش راسحرگاه سپیدی است
شما راتا به کی باید
مدام اندوه وغم خوردن
شمارا تا به کی باید
درون رنج اندوهان بسربردن
کف دستانتان راقبضهءشمشیرمیباید
کماندارانتانرا درکمان تیر میباید
شما راعزمی اکنون راسخ و پیگیرمیباید
شمارا این زمان باید
دلی آگاه
روانی شاد
نترسیدن زجان خویش
روان گشتن به سوی دشمن بدکیش
نهادن پابسوی این دژ دیوان جان آزار
کنون یاران بپاخیزید
وبرپیمان بسته ارج بگذارید
عقاب آساوبی پروا
به سوی خصم روی آرید
به سوی فتح و پیروزی
به سوی روز بهروزی
من امادیگراز هرخواب بیزارم
حرامم بادخواب وراحت وشادی
حرامم باد دیگر رنگ آسایش
من امشب باز بیدارم
واندیشم به فردایم
که فردای.بسی سخت است
که پیمانی بسی راسخ
برای خاطر آزادی خلق است
که خواهم ازشماکوشش
که خواهم ازشماجوشش
که باکوشش زجمع ما
که باجوشش زخلق ما
گل خورشید وامیشد
جهان چون لاله و ا میشد
وخلق از زیربارظلم وذلت ها رها میشد
شرافت.عزت وآزادگی ازآن مامیشد
من اما دیگرازهرخواب بیزارم
حرامم بادخواب وراحت وشادی
حرامم باد دیگر رنگ آسایش
من امشب باز بیدارم.
.
وبلاگ معلم
Moallem weblog