عرض سلام. آنچه گفتنی بود حضرت آیتالله گفتند والحق بهره بردیم. و حقیقت امر را هم دریافتیم که انسان برای چه آفریده شده و این توانائیها که خداوند در وجود انسان قرار داده در چه راهی باید صرف شود و هرچه گفتنی بود فرمودند. اله اله ای زمان آشوب طوفان دل بیا سعی معماران جاهل تا شود باطل بیا جز چراغ اشک جز آه جگر جز سوز جان پرتوی دیگر نمیتابد بر این محفل بیا زندگی در بحر نفرت غوطه در خون میزند تا نفس باقی بود در جسم این بسمل بیا کشتی انسان شکسته در سراب عافیت امن دریا را مشوش دارد این ساحل بیا فتنهانگیزان قرار از جمله عالم بردهاند نقش این غولان قاتل تا شود زایل بیا نامه داد و رنگ دانش دام دین و دیده شد بار حق افتاد و شد کار جهان مشکل بیا توشه عشقی نمیبینم در این قحط صفا گوشه امنی نمییابم در این منزل بیا عالمی خونین نگر از ظلم صهیون و صلیب ای حسامه انتقامت را جهان مایل بیا بیش از این از همت ما ریشه طاقت مخواه تیشه بر جان میزند این سرسر حائل بیا در زمین انتظارم بذر نومیدی مپاش ای امیدستان فریادت پناه دل بیا ای بهار انگیز جان دردمندان زمین لحظهای از حال محرومان نئی غافل بیا میرسی از راه و آهنگ سفردارد حمید تا وداع واپسین او شود کامل بیا این شعر را بعد از فرمایشاتی که عزیزمان فرمودند خواندم چیز دیگری قرار بود بخوانم. اما در اخبار آخر زمان شخصیت دو نفر نقاشی شده کاملا معلوم است حضرت امام (ره) و جانشین ایشان سید حسینی در آنجا مردی از قم برمیخیزد مردم را به سوی خدا دعوت میکند جوانانی گرد او را میگیرند مانند پارههای آهن و آنچه که از امام دیدیم در جملات مختصری خلاصه شده و بعد از آن سید خراسانی با این مشخصه که در دست راستش علامتی از ماست. علائم ظهور را دوستان بخوانند تا بدانند الان در کجا قرار گرفتهاند. روزگار ما روزگار سریع جابجا شدن قدرتهاست حرکت طوری صورت میگیرد که هیچ وقت در فکر ما نمیگنجد . آنچه که تا بحال دست آورد بشر بوده ، انسان را البته در خلقت با خود شریک آفریده . اینکه میگویند خدا شریک ندارد درست است ولی قسمتی از آنچه را که بایستی خود خدا خلق میکرد،واگذار کرده به بشر . تا بدین درجه رسیده کمال انسانی منتها میبینیم که درصنعت در ساختارهایی که به چشم میآید کلی پیشرفت کرده ولی از نظر تواناییهای روحی قدمهایی که بایستی شایسته انسانیت باشد کمتر برداشته شده است . یعنی آنچه را که خداوند برای عظمت انسان برای برداشتهای خوب انسان آفریده ما بد استفاده میکنیم. حضرت امام یکی از علائم مشخصه بودند و آمدند و از نو ما را به اصالت خودمان رهبری کردند که برگردیم به اسلام و بایستی این هدیه را که مجددا دریافت کردیم به آیندگان خودمان به درستی برگردانیم. شعری را که میخوانم در رابطه با امام زمان و انتظاری که داریم و زمینه ظهور را هم تقریبا فراهم میبینم. عوامل ظهور که مربوط به جامعه انسانی است آماده است. اموریکه قبل از ظهورانجام داده میشود،همه واقع شده ،جنگهایی که شده راههایی که به هم نزدیک شده اینکه انسانها اگر در مغرب باشند از مشرق با خبرند فراهم شده و دیگر دیواری وجود ندارد زمان زمان ظهور است ما چه کردیم و چه باید بکنیم. قومی که امام زمان را یاری میکند شماها هستید سهم عمده یاران امام زمان از ایرانیهاست و نفر دوم در حکومت مهدی یک ایرانی است یک سید با مشخصهای که در دست راستش علامتی است حال ببینید در کجای تاریخ قرار دارید. و ما چه کار باید بکنیم در این جنگ اسلام پیروز است ما حتما جنگی داریم با کفر جهانی ولی زمینهها بایستی فراهم شود الان احساس میکنیم هنوز به آن کمالات نرسیدهایم سعیمان در این باشد که به آن کمالات برسیم . «در انتظار آفتاب» ندیده چشم مه و ستاره شبی که با گریه سر نکردم به یاد چشمت نخفته چشمم که دامنی پر گهر نکردم چو آفتابم زدر نیامد شب سیاهم به سر نیامد عجب نباشد اگر بگویم که من شبی را سحر نکردم بگو دهد مرغ شب گواهی که بوده شام مرا پگاهی که من به آوای بیپناهی زناله او را خبر نکردم تو را و در بر خجسته یاری به هرکجائی به هر دیاری مرا و چشمی و انتظاری که جز به راهت نظر نکردم دمی که دل دم زد از ولایت خریده با نقد جان بلایت به سر ندارم به جز هوایت مگو که ترک سر نکردم مرا سرافزاری از تو باشد مقام جانبازی از تو باشد. که با ولای تو روز میدان زآب و آتش حذر نکردم بلا چو روز الست گفتم وداع با پا و دست گفتم تو مهربان دست من گرفتی خلاف پیمان اگر نکردم کدام تیر آمد از کمانت که دیده و دل نشد نشانت کدام تیغ از بر تو آمد که جان به پیشش سپر نکردم سراغت از هرکجا گرفتم زگل زباد صبا گرفتم اگر چه روی ترا ندیدم هوایت از سر به در نکردم چرا نه خاطر پریش دارم که غم زغمخانه بیش دارم شکایت از بخت خویش دارم که سعی از این بیشتر نکردم بیا بیا ای نرفته از دل رواق چشمم تو راست منزل خ وشم به یاد توام شمایل که رو به یار دگر نکردم گمان مدار آنکه بیوفایم اگر از آن آستان جدایم بریده بالی شکسته پایم اگر به کویت سفر نکردم که با ولای تو لب گشودم سر از تو لا به چرخ سودم ندای وجدان خود شنودم که عمر بیهوده سر نکردم تو حجت بر حق خدایی تو وارث علم انبیایی حمید و این مایه آشنایی که درس دیگر زبر نکردم چند بیتی هم از شهدا: ای خدا رفته ز سر هوشم مباد پیرم و از خود فراموشم مباد پیرم و افسرده حال و ناتوان خستهام آزرده تن آزرده جان سرگردانی میکند بر تن مرا رفته نور از دیده روشن مرا نیست در دل شور و در سر شادیم رو به ویرانی رود آبادیم کاشکی حالی و شوری داشتم در لباس تن حضوری داشتم ای جوانی رفتی و یادت بخیر صبح روشن باغ آبادت به خیر ای جوانی از بهارت یاد باد از گلت از سبزه زارت یاد باد ای بهار سبز خوشیدی چرا از دیارم زود کوچیدی چرا زود،زود آفل شدی ای آفتاب زود آهنگ سفر کردی شباب آه نی دیر آمدی دیر آمدی ای اجل چندی به تاخیر آمدی دیر پاییدی مرا ای روزگار تا فروماند دل و دستم زکار دیر پاییدی و روزم تیره شد ضعف و ذلت بر وجودم چیره شد همرهان رفتند و تنها ماندهام چون غبار از کاروان واماندهام همرهان رفتند و یاران نیز هم حق پرستان ،حق گذاران نیز هم این منم وامانده از یاران خویش در دیار هجر سرگردان خویش چند میشاید شکیبایی مرا میفشارد رنج تنهایی مرا من بهاری در بهاران داشتم الفتی با جمع یاران داشتم زندگی با دوست سرکردن نکوست تلخ باشد زندگی به روی دوست خستهام بس داغ یاران دیدهام داغ گردان و دلیران دیدهام چون نشینم بر فراز یادها میکشم از سوز دل فریادها هرزمان کز جیب سر بر میکنم یاد صد روح مطهر میکنم یاد 72 بدر تابناک چون بهشتی و دگر گردان پاک یاد صدوقی ،مفتح ، دستغیب پاکبازانی بری از رنگ و ریب یاد صدها مرغ عشق آموخته مهرورزانی سراپا سوخته یادها از سینهام سر میکشد طرح میدان نقش سنگر میکشد شکل میگیرد به ذهنم یادها یاد از عمارها،مقدادها یاد زینالدین،کریمی،باکری یاد کلهر ،رستگاری ،باقری چون که یاد از گردی و مردی یاد مردی چون بروجردی کنم یاد صدها شعله، صدها آفتاب یاد صدها تیغ آتش موج آب یاد تندر،یاد طوفان میکنم یاد همت، یاد چمران میکنم من به درد و داغ و ماتم کاملم داغ فهمیده است سربار دلم من زبودن رنج کافی میکشم خجلت و خون منافی میکشم من غم سرو صنوبر دیدهام کوچ صد فوج کبوتر دیدهام دیدهام من با دلی افروخته کاروانها ،نخلهای سوخته یاد سرخیل جوانمردان به خیر یاد رزم و سنگر و میدان به خیر یاد باد از جبهه دانشگاه عشق خالی از رهرو مبادا راه عشق هر روز شکلی و رنگی دارد یک روز دشمن به ما حمله کرد متحدد شدیم و میهن اسلامی و فضای اعتقاد خودمان را حفظ کردیم. دشمن اصلی ما هنوز آمریکا و انگلیس است و اگر به خاورمیانه آمدهاند برای ما آمدند عراق و غیره بهانه است. امروز نیاز به این داریم که همدست و همدل باشیم. و نیاز داریم که راه را بشناسیم. تجربه به ما آموخته از راهی که داشتیم هیچگاه منحرف نشویم امیدوارم هر روز شما را بهتر از دیروز ببینیم. و علمی را که امام ما داد و امروز سیدخراسانی به دوش میکشد . فردا با دست آن بزرگوار و با همت عزیزانی که در این مملکت هستند در هر مقامی به صاحب علم برسانیم و این رسالت به نام ما کلید زده شد.
|
۱۳۸۵/۰۸/۱۵ ۱۳:۳۰ |